همانگونه که از روايات و شواهد بر مي آيد اندام سازان و هيکل پروران ايران زمين بر سه قسم بوده اند :
دسته اول کساني که به حکم ژنتيک، بدني نسبتاً عضلاني و شکيل داشته و اينها همان هايي هستند که بازار استرچ و تي شرت فروشي ايران و کشورهاي همجوار را امروزه آباد کرده اند و در گرماي تابستان و سرماي قاطر کش زمستان و در باد پائيزي و حتي در زير باران هاي سيل آساي بهاري، يکسره و بلامنقطع تي شرت کشي، تنگ، چسبان و در برخي موارد نيز بدن نماي خود را بر تن دارند و در اغلب موارد نيز به اين مختصر هم قناعت نکرده و آستين چند دهم ميلي متري تن پوش خود را نيز چند لايه تا مي زنند تا مبادا و خداي ناکرده و رويم به ديوار و زبانم لال، عضلات دلتوئيد و سرشانه شان از ديد مردم کوچه و خيابان و خصوص جماعت نسوان پنهان بماند! ناگفته نماند که اين افراد از استخر و کنار دريا و خلاصه از هر موقعيتي که فرصتي براي لخت شدن و به نمايش گذاشتن عضلات دست دهد به شدت و به گرمي استقبال مي کنند.
قسم دوم بشکه هاي بي سر و ته اي هستند که ژنتيک، بدني زنانه، حجيم و به اصطلاح خود من لوله پوليکايي به آنان داده است به طوري که پيدا کردن حتي يک خط و برجستگي و فرورفتگي نيز در سرتاسر هيکل قناس شان مقدور نمي باشد. اين دسته که حتي خودشان نيز از ديدن عضلات شبه چربي و يا بهتر بگويم چربي هاي عضله نماي خود در آيينه حالشان بر هم مي خورد، چه در گرماي جهنمي تابستان و چه در سالن ها و اماکن سر پوشيده در زمستان و خلاصه هر جا و در هر موقعيتي که باشند قطع به يقين چند لايه کاموا و پشم و کنان از زير لباس و کاپشن بر تن خواهند داشت تا حجم سر سينه و بازوها بيشتر دو چندان به نظر بيايد و ايضاً نيز پرده اي بر سر صد عيب نهان شکم و پهلوهايشان باشد. اين دسته از افراد از لخت شدن در انظار عموم وحشت داشته و حتي در رختکن باشگاه نيز افتخار نماياندن عضلات خود! به ديگران را ندارند اما زماني که در خيابان راه مي روند و يا در مهماني و غيره تشريف فرما مي شوند و در موقعيت هايي که از نبود اهل فن در مجلس مطمئن شوند، براي خود رستم دستاني مي شوند و دست روني کلمن و ديگر قهرمانان مستر المپيا را از پشت مي بندند.
اگر چه بر شمردن فضائل و سجاياي اخلاقي اين هر دو گروه مجالي حتي افزون تر از «اوصاف الاشراف» را طلب مي کند اما در اين مختصر فرصتي که داريم تنها در مورد اشتراکات اين دو گروه اندکي داد سخن در مي دهيم:
اتمسفر زدگي مخصوصا در لحظات و موقعيت هاي حساس و استراتژيک که حضور جماعت نسوان نيز فضا و زمينه را براي خالي بندي پشت موبايل، نمايش عضلات و طبل تو خالي هيکل، خالي کردن عقده ها و پر کردن خلاء ها و غيره مناسب باشد. توهم و خود بزرگ بيني به طوري که با چند ماه سابقه تمرين نامنظم و فصلي و با مصرف چند عدد به قول مربيان همه چيز دان ايراني اومادرين!!! و اکسي متالون!!! قلابي و درپيت حتي خود را برتر و آماده تر از روني کلمن افسانه اي مي دانند و در زمينه علوم مختلفه پرورش اندام نيز خود را سرآمد تمام متخصصين و مربيان غرب و شرق مي دانند، استفاده از ضمير «ما» به جاي «من»، تقلا براي کلفت نمودن ولو زور زورکي صدا، نگاه عاقل اندر سفيه انداختن به اين و آن، قبول نداشتن هيچ کس و هيچ کس، فردين بازي هاي چندش آور، ادعاي مرامي که اين مورد از همه خنده دارتر بوده و حتي مرغ سوخاري و ساندويچ شده را هم به خنده مي اندازد، گشاد گشاد راه رفتن در خيابان و صدها مورد ديگر که صد البته بي ارتباط با تبعات و پيامدهاي منفي استفاده هاي افسار گسيخته از داروها و استروئيدها نيز نبوده است. در اين بين بايد به دکتر جکول هاي برره پرورش اندام ايران نيز خسته نباشيد جانانه گفت که از نوزاد 6 ماهه گرفته تا پيرزن 90 ساله براي همه استروئيد قلابي و هندي و پاکستاني و ايضا نيز کلن بوترول و به قول خودشان اکسي متالون!!! و پني لالانين!!! زيترات کلوميپن!!! و غيره تجويز کرده و همين طور بي وقفه و بي پروا دوره تنظيم مي کنند.
بيماري يا بهتر بگويم عقده جلب توجه همچون سرطاني روحي در بين اين دو گروه به قدري عميق ريشه دوانده است که اين قوم براي جلب توجه ديگران و علي الخصوص براي جلب توجه جماعت نسوان از هيچ کوششي فروگذار نکرده و گاه نيز براي پر کردن اين خلاء و براي خالي کردن اين عقده خود آنچنان خلاقيتي از خود نشان مي دهند که انسان از اين همه ابتکار و نبوغ و نوآوري انگشت بر دهان مي ماند. از طرز پوشش و لباس گرفته تا بلند صحبت کردن با موبايل خاموش! در مترو و اتوبوس و خالي بستن و چپ و راست فيگور گرفتن براي مردم خيابان و بيابان گرفته تا از شکم زن و بچه و پدر و مادر زدن و جهاني کردن فيگور خود در پشت جلد نشريات! و ترتيب دادن مصاحبه هاي ساختگي با نشريات که همگي امروزه با پرداخت پول امکان پذير مي شود ابتکاراتي است که اين دو دسته از اندام سازان براي خالي کردن عقده هاي خود به آنها متوسل مي شوند.
لازم به يادآوري نيست که اين دو دسته از بدنکاران ايراني در همه جا و در همه حال، در داخل اتوبوس شرکت واحد و مترو و حتي در صف توالت عمومي و در مهماني و سر کوچه و غيره و غيره دائما در حالت و موقعيت اجراي فيگور زير بغل قرار داشته و به هنگام عبور از درب مترو و اتوبوس و يا به هنگام گذر از مکان هاي پر ازدحام و تنگ نظير پياده روها و مخصوصا در مسير هايي که جماعت نسوان نيز از قضا در آنجا به فراواني يافت مي شوند شعاع فيگور خود را بسط داده و بدينوسيله هيبت و جبروت خود را بيش از پيش بر عابران از همه جا بيخبر نمايان مي کنند. فيگوري که حتي روني کلمن مادر مرده نيز در رقابت هاي مستر المپيا نگرفته است.
ناگفته نماند که ورزشکاران دسته اول معمولا تي شرت نيز به تن دارند در کنار فيگور زير بغلي که شگرد دارند گاه و بيگاه تنوع به خرج داده و بسته به موقعيتي که دست مي دهد از فيگور بازو و کول نيز استفاده مي کنند اما دسته دوم که معمولا در تمام فصول سال چند لايه لباس کاموا و پشم و يکي دو تا کاپشن به تن دارند به دليل اينکه ديگر فيگورها از زير اين همه لباس خود را نشان نمي دهد معمولا از فيگور زير بغل خارج نمي شوند.
ورزشکار اروپايي و آمريکايي از شهرتي که با موفقيت در مسابقات به دست مي آورد براي رسيدن به پول استفاده کرده و به راستي و به معني واقعي کلمه چند شبه ثروت هاي افسانه اي بر جيب مي زند و ورزشکار کارگر زاده ايراني هم از شکم خود و خانواده خود زده، پول نزول کرده و در قبال چاپ عکس خود در مجلات و هفته نامه ها و در قبال مصاحبه هاي از بيخ رسوا و تابلويي که مثلاً نشريات با آنها انجام مي دهد به بازارياب هاي نشريات پرداخته و به خيال خود در صدد دست و پا کردن شهرت براي خود بر مي آيد! واقعا که اينجا همه چيز وارونه است.
زماني که دو نفر انسان و حتي دو نفر دزد و جيب بر و غريبه و يا حتي دو نفر مواد فروش و سي دي آنچناني! فروش که به واسطه شغل و غيره وجه اشتراکي کوچک و مختصري باهم داشته باشند به طور اتفاقي باهم بر خورد کرده و يا از کنار هم رد شوند لااقل با تکان دادن سر هم که شده باشد به همديگر اداي احترام مختصري مي کنند اما جاي بسي تعجب، تاسف و ايضاً تامل است اين دو قسم از اندام سازان که شرح آنها رفت و اکثريت قريب به اتفاق را نيز تشکيل مي دهند با ديدن هم جنس و همتاي خود به جاي اداي احترام و غيره همانند بوقلمون ماده اي که حتي با ديدن سايه خود نيز باد مي کند في الفور و بي درنگ انواع و اقسام فيگورها را اختيار کرده و در به رخ کشيدن عضلات خود بر حريف چيزي کم نمي گذارند.
به جرات مي توان گفت که محروميت چندين ده ساله ورزش هاي قدرتي و مخصوصا پرورش اندام از حق و حقوق قانوني خود و همچنين بيش از نيمي از بدبختي هاي امروز اين ورزش ها و ايضاً نيز سهم عمده اي از بي اعتمادي و کج فهمي عموم در مورد ورزش هاي قدرتي که امرزوه به صورت ريشخند، تمسخر، بخش هايي از شب هاي برره و اعتقادات و باورهاي عجيب و غريب رايج در بين مردم رخ مي نمايد را مديون اين دو گروه از اندام سازان و رفتارهاي چندش آور آنان بوده و هستيم.
اما دسته سوم که در اقليت نيز قرار دارند همان ورزشکاران با جنبه، فهيم و قابل احترامي هستند که ورزش هاي قدرتي ايران نيمچه اعتبار خود را نيز از وجود آنان مي گيرد. اين دسته از افراد در محيط تمرين و مسابقه همچون ورزشکاري واقعي ظاهر شده و بيرون از ورزشگاه و باشگاه و در زندگي عادي و روزمره نيز همانند يک انسان اجتماعي متمدن رفتار مي کنند. اين دسته از افراد ظرفيت ورزش مورد بحث را داشته و بر خلاف دو دسته اول نيز با افزايش مختصر حجم و قدرت عضلاني نيز دچار وهم و خيال نشده و از مسير واقعي زندگي انساني خارج نمي شوند.
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم خرداد 1386 توسط عادل
لينك ثابت 3 نظر